حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2029
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
پادشاه آسيا و بطلميوس حكمران بالاستقلال مصر ، اگر داعيه سلكوس را هم بسلطنت بابل در نظر گيريم ، روشن است ، كه دولت اسكندر بپنج قسمت شده ، هر كدام از قسمتها دولتى است ، كه از دولت ديگر تمكين ندارد . باوجود اين ، مادامى ، كه پادشاه ، يعنى پسر ركسانه زنده است ، وحدت امپراطورى ، ولو صورتا هنوز محفوظ است و اسم بى مسمّائى اين قسمتها يا دولتهاى مختلف را ، با يكديگر ارتباط ميدهد ، ولى ديرى نگذرد ، كه اين اسم را هم از ميان بردارند و دولتهائى بوجود آيند ، كه چندى امرار حيات كنند و بعض آنها بدرخشند ، ولى بعد در انحطاط افتاده جزء ايران پارتى يا دولت روم گردند . اين است بطور اجمال عاقبت اين دولتها . اكنون مقتضى است ، كه بيش از اين از وقايع پيش نيفتيم و جريان تاريخ را متابعت كنيم . آنتىگون و سلكوس آنتىگون پس از كارهائى ، كه ذكر شد آس پيساس « 1 » نامى را ، از اهل شوش والى اين ايالت كرده ، خواست تمام ثروت خود را بكنار دريا حمل كند ( ديودور اينجا هم معلوم نكرده ، كه مقصودش كدام دريا است ، ولى از فحواى كلام او بيايد ، كه مقصودش درياى مغرب بوده ) بنابراين ، با قشونش عازم بابل گرديد . سلكوس او را مانند پادشاهى پذيرفت و ضيافتى براى تمام لشكر او داد ، ولى وقتى ، كه آنتىگون خواست معلوم دارد ، كه عايدات سلكوس چيست ، او صريحا اظهار كرد ، كه اين مطلب به آنتىگون ربطى ندارد و مقدونيها اين ايالت را در ازاى خدماتش در زمان اسكندر به او دادهاند . از اين زمان بين او و آنتىگون خصومت افتاد و چون سلكوس ترسيد ، كه مبادا آنتىگون او را هم مانند پىتون نابود سازد ، با پنجاه نفر سوار فرار كرد ، تا نزد بطلميوس رود . آنتىگون وقتى كه شنيد ، كه سلكوس فرار كرده ، بسيار مشعوف گشت ، چه سوابق دوستى مفصّلى با او داشت و نميخواست با او طرف شود و با فرار سلكوس ايالت ثروتمند بابل بيزحمت
--> ( 1 ) - Aspisas .